يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي
61
طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى )
برخيز و مثال دود از آنجا بكريز در علاج خفقان هم در علاج خفقان چون از غلبه صفراء باشد علامتش علامتش خشكى دهان و تشنكى و سرعت نبض و زردى قاروره است رباعيه اى از خفقان كرم در آتش تيز * آبى زره دواء بر اين اتش ريز كافور و كلاب و آب سيب و صندل * از بهر طلا بيكدكر مىآميز صفت طلاء صفت طلاء مذكور صندل سفيد نيم مثقال كافور دو دانك در ده مثقال آب سيب و پنج مثقال كلاب حل كرده بلته كتان كهنه در وقتى كه معده از طعام خالى باشد بر بالاى دل طلا كنند هم در علاج خفقان در علاج خفقان چون از استيلاء خون بود علامتش بزركى نبض و پرى ركها و سرخى چشم و رويست رباعيه از خون چو ترا طپاك دل كيرد تيز * شيرين صنمى طلب نما شوقانكيز خوشخوش ببرش دركش و هردم كهرى * در حقه او ز تاخ مرجان مىريز در علاج خفقان هم در علاج خفقان چون از سردى باشد علامتش در بلغمى نرمى نبض است و در سوداوى محكمى آن رباعيه اى كرده ز سردى خفقانت آغاز * بشنو سخن من و به خود مىپرداز مى بوى قشور اترج و عنبر و عود * وز غاليه بر سينه طلا مىانداز